+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۲۸ ساعت 17:47 توسط علی یوسفی
|
من کیستم یک پنجره رو به حیاط یک روزنه از باغ ها یک دشت از آلاله ها شاید که یک آیینه ای از جنس نور با تابش نور خدا پندار هر کس هر چه باد شاید که من عشقی فروزانم که با شعر و غزل جان می دهم بر قلبها در دشت غربت، فاصله در انتهای مردگی
"غریبه"
فرصت غنیمت است چون به هم رسیده ایم تا کی به هم رسند این تخته پاره ها
هدف از ایجاد این صفحه دو مورد بود یکم آنکه اشعار مورد پسند خود را در جایی جمع کنم و دوم آنکه از شعرهای معاصر که کمتر به آنها پرداخته میشود یادی کنم اگر بسیار پراکنده است از درون مایه ی خودم است که نامم را نیز پریشان انتخاب کرده ام و هم اینکه ملال آور نباشد تا پسند یاران چه باشد